تبليغاتX
elcid_m4@yahoo.com
elcid_m4@yahoo.com
یاد روزهایی که خاطره شد

خداوندا...
تو در قرآن جاويدت هزاران وعده ها دادی
تو می گفتی كه نامردان بهشت را نمی بينند
ولی من ديده ام
كه نامردان به از مردان
از خون جوانها ، كاخها ساختند!
تو می گفتی اگر اهريمن شهوت
بر انسان حكم فرمايد
من او را مغلوب و با صليب خويش مصلوب خواهم كرد!
ولی من ديده ام
چشمان شهوت ران فرزندی
كه بر اندام لخت مادرش دزدانه می لغزيد!
پس...قولت!
اگر مردانگی اين است
به نامردی نامردان قسم
نامرد نامردم اگر دستی به قرآنت بيالايم!

خداوندا...
اگر روزی ز عرش خود به زير آيی
لباس فقر پوشی
غرورت را
به زير پا به هم ريزی
و
شب آهسته و خسته
تهی دست و زبان بسته
به سوی خانه باز آيی
زمين و آسمان را كفر می گويی
نمی گويی؟

خداوندا...
اگر در روز گرما خيز تابستان تنت را بر سايه ی ديوار بگشايی
لبت را بر كاسه ی مسی قير اندود بگذاری
زمين و آسمان را كفر می گويی
نمی گويی؟

خداوندا...
اگر با مردم آميزی
پس روزی ز پيشانی عرق ريزی
زمين وآسمان را كفر می گويی
نمی گويی؟

 

خداوندا...
کفر گویی
جز ثنایت نیست
که در این وادی خود فروشان
جایی برای قل هوالله نیست
خداوندا...
اگر روزی به زیر آیی
زشرم آفریدن های بی مقدار
بی شک
سر بر گریبان
دست بر پیشانی
انکار خواهی کرد
هر خدایی را
نخواهی کرد ؟

ارسال در تاريخ 86/10/25 توسط elcid
قالب وبلاگ