<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>elcid_m4@yahoo.com</title>
<link>http://takparoontanha.blogfa.com/</link>
<description>یاد روزهایی که خاطره شد</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sat, 14 Nov 2009 13:26:59 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>سيگار و دعا</title>
<link>http://takparoontanha.blogfa.com/post-64.aspx</link>
<description>&lt;DIV class=title dir=rtl style=&quot;MARGIN-TOP: 4px; MARGIN-BOTTOM: 10px; TEXT-ALIGN: center&quot; align=right&gt;در بازگشت از كليسا، جك از دوستش ماكس مي پرسد: «فكر مي كني آيا مي شود هنگام دعا كردن سيگار كشيد؟»&lt;BR&gt;ماكس جواب مي دهد: «چرا از كشيش نمي پرسي؟»&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;جك نزد كشيش مي رود و مي پرسد: «جناب كشيش، مي توانم وقتي در حال دعا كردن هستم، سيگار بكشم.»&lt;BR&gt;كشيش پاسخ مي دهد: «نه، پسرم، نمي شود. اين بي ادبي به مذهب است.»&lt;BR&gt;جك نتيجه را براي دوستش ماكس بازگو مي كند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ماكس مي گويد: «تعجبي نداره. تو سئوال را درست مطرح نكردي. بگذار من بپرسم.»&lt;BR&gt;ماكس نزد كشيش مي رود و مي پرسد: «آيا وقتي در حال سيگار كشيدنم مي توانم دعا كنم ؟»&lt;BR&gt;كشيش مشتاقانه پاسخ مي دهد: «مطمئناًً، پسرم. مطمئناً.»&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Sat, 14 Nov 2009 13:26:59 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=takparoontanha&amp;postid=64</comments>
<dc:creator>takparoontanha</dc:creator>
<guid>http://takparoontanha.blogfa.com/post-64.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>هرگز زود قضاوت نکن !</title>
<link>http://takparoontanha.blogfa.com/post-63.aspx</link>
<description>&lt;DIV class=title style=&quot;MARGIN-TOP: 4px; MARGIN-BOTTOM: 10px; TEXT-ALIGN: center&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;مرد مسنی به همراه پسر ٢۵ ساله‌اش در قطار نشسته بود. در حالی که مسافران در صندلی‌های خود نشسته بودند، قطار شروع به حرکت کرد.&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=body style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;به محض شروع حرکت قطار پسر ٢۵ ساله که کنار پنجره نشسته بود پر از شور و هیجان شد. دستش را از پنجره بیرون برد و در حالی که هوای در حال حرکت را با لذت لمس می‌کرد فریاد زد: پدر نگاه کن درخت‌ها حرکت می‌کنن. مرد مسن با لبخندی هیجان پسرش را تحسین کرد.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;کنار مرد جوان، زوج جوانی نشسته بودند که حرف‌های پدر و پسر را می‌شنیدند و از حرکات پسر جوان که مانند یک کودک ۵ ساله رفتار می‌کرد، متعجب شده بودند.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;ناگهان جوان دوباره با هیجان فریاد زد: پدر نگاه کن دریاچه، حیوانات و ابرها با قطار حرکت می‌کنند.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;زوج جوان پسر را با دلسوزی نگاه می‌کردند.&lt;BR&gt;  &lt;BR&gt;باران شروع شد چند قطره روی دست مرد جوان چکید.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;او با لذت آن را لمس کرد و چشم‌هایش را بست و دوباره فریاد زد: پدر نگاه کن باران می‌بارد،‌ آب روی من چکید.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;زوج جوان دیگر طاقت نیاورند و از مرد مسن پرسیدند: ‌چرا شما برای مداوای پسرتان به پزشک مراجعه نمی‌کنید؟&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;مرد مسن گفت: ما همین الان از بیمارستان بر می‌گردیم. امروز پسر من برای اولین بار در زندگی می‌تواند ببیند.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Sat, 14 Nov 2009 12:52:11 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=takparoontanha&amp;postid=63</comments>
<dc:creator>takparoontanha</dc:creator>
<guid>http://takparoontanha.blogfa.com/post-63.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>برنارد شاو</title>
<link>http://takparoontanha.blogfa.com/post-62.aspx</link>
<description>&lt;UL&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#333333 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;روزي خبرنگاري به برنارد شاو مراجعه كرد و گفت: تمام حرفهاي شما حكيمانه و صحيح است اما براي من يك مطلب در رفتار شما وجود دارد كه قابل دفاع نيست. برنارد شاو پرسيد: چه مطلبي؟ خبرنگار گفت اين كه شما زياد به دنبال پول هستيد. برنارد شاو پرسيد شما به دنبال چه چيزي هستيد؟ خبرنگار فرياد زد: انسانيت؛ شرافت. برنارد شاو گفت قضيه حل شد هر كس به دنبال آن چيزي است كه ندارد.&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=Arial color=#333333 size=3&gt;-------------------------------------------------------------------------------------&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#333333 size=3&gt;روزی برنارد شاو در مجلسی با یکی از ستارگان زیبا و هنرمند برخورد می کند. ستاره زیبا بر سبیل شوخی به شاو می گوید: آقای شاو من آرزو دارم با شما ازدواج کنم. شاو می پرسد: چه خاصیتی در این کار می بینید؟ ستاره می گوید: فرزندی که از ما متولد خواهد شد فوق العاده خواهد بود، زیرا زیبایی را از من و عقل را از شما به ارث خواهد برد. شاو بلافاصله می گوید: می ترسم برعکس شود یعنی زیبایی را از من و عقل را از شما به ارث برد!&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/LI&gt;&lt;/UL&gt;</description>
<pubDate>Sun, 25 Oct 2009 10:44:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=takparoontanha&amp;postid=62</comments>
<dc:creator>takparoontanha</dc:creator>
<guid>http://takparoontanha.blogfa.com/post-62.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مذهب ...</title>
<link>http://takparoontanha.blogfa.com/post-61.aspx</link>
<description>&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0033 size=3&gt;و اما تفسیر زیبای مذهب از جانب کسانی که مطمئننا انسان هایی فرهیخته بوده اند و ...&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#660033&gt;&lt;STRONG&gt;يک فيلسوف تابحال هرگز يک روحاني را نکشته است،&lt;BR&gt;در حاليکه روحانيون فلاسفه زيادي را کشته اند... &lt;BR&gt;&quot;دنيس ديروت&quot; &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;وقتي که مردم بيشتر آگاه مي شوند،&lt;BR&gt;کمتر به روحاني و بيشتر به معلم توجه مي کنند. &lt;BR&gt;&quot;رابرت گرين اينگر سول&quot; &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;دين بهترين وسيله&lt;BR&gt;براي ساکت نگه داشتن عوام است.&lt;BR&gt;&quot;ناپلئون بناپارت&quot; &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;وقتي مروجين مذهبي به سرزمين ما آمدند، &lt;BR&gt;در دست شان کتاب مقدس داشتند و ما در دست زمين هايمان را داشتيم. &lt;BR&gt;پنجاه سال بعد،&lt;BR&gt;ما در دست کتاب هاي مقدس داشتيم و آنها در دست زمين هاي ما را داشتند. &lt;BR&gt;&quot; جومو کيانتا&quot; &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;روحانى نسبت به برهنگى و رابطه طبيعى دو جنس حساسيت دارد،&lt;BR&gt;اما از کنار فقر و فلاکت مى گذرد. &lt;BR&gt;&quot;سوزان ارتس&quot; &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;کشيش ها مى گويند که آنها به مردم بخشيدن و خيريه را مى آموزند.&lt;BR&gt;اين طبيعى است. &lt;BR&gt;چون آنها خود از پول صدقه مردم زندگى مى کنند.&lt;BR&gt;همه گداها مى آموزند که مردم بايد به آنها پول بدهند. &lt;BR&gt;&quot;رابرت گرين اينگر سول&quot; &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;قسمت هايى از انجيل را که من نمى فهمم ناراحتم نمى کنند،&lt;BR&gt;قسمت هايى از آن را که مى فهمم معذبم مى کنند.&lt;BR&gt;&quot;مارک تواين&quot; &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;به من بگو قبل از تولد کجا بوده اي&lt;BR&gt;تا به تو بگويم پس از مرگ کجا خواهي رفت. &lt;BR&gt;&quot;نيچه&quot; &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مذهب مردم را متقاعد كرده كه : مردی نامرئي در آسمانها زندگي مي كند&lt;BR&gt;كه تمام رفتارهاي تو را زير نظر دارد، لحظه به لحظه آن را.&lt;BR&gt;و اين مرد نامرئي ليستي دارد از تمام كارهايي كه تو نبايد آنها را انجام دهي،&lt;BR&gt;و اگر يكي از اين كارها را انجام دهي،&lt;BR&gt;او تو را به جايي مي فرستد كه پر از آتش و دود و سوختن&lt;BR&gt;و شكنجه شدن و ناراحتي است و بايد تا ابد در آنجا زندگي كني،&lt;BR&gt;رنج بكشي، بسوزي و فرياد و ناله كني&lt;BR&gt;... ولي او تو را دوست دارد ! &lt;BR&gt;&quot; جورج كارلين&quot; &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;يكي از بزرگترين تراژدي هاي بشريت اين است كه&lt;BR&gt;اخلاقيات بوسيله دين دزديده شده است. &lt;BR&gt;&quot; آرتور سي كلارك&quot; &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مذهب ،&lt;BR&gt;آه خلق ستمديده است،&lt;BR&gt;قلب دنياي بي قلب و روح شرايط بي روح.&lt;BR&gt;مذهب افيون توده هاست . &lt;BR&gt;&quot;كارل ماركس&quot; &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;آنجا كه علم پايان مي يابد،&lt;BR&gt;مذهب آغاز ميگردد . &lt;BR&gt;&quot; بنجامين ديزرائيلي&quot; &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;دين،&lt;BR&gt;افساري است که به گردن تان مي اندازند،&lt;BR&gt;تا خوب سواري دهيد،&lt;BR&gt;و هرگز پياده نمي شوند،&lt;BR&gt;باشد که رستگار شويد... &lt;BR&gt;&quot;کائوچيو&quot; &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اولين روحاني جهان&lt;BR&gt;اولین شيادی بود&lt;BR&gt;که به اولین ابله رسيد. &lt;BR&gt;&quot;ولتر&quot; &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 12 Oct 2009 08:54:38 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=takparoontanha&amp;postid=61</comments>
<dc:creator>takparoontanha</dc:creator>
<guid>http://takparoontanha.blogfa.com/post-61.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>به چه می خندی !؟</title>
<link>http://takparoontanha.blogfa.com/post-60.aspx</link>
<description>&lt;FONT color=#2f4f4f size=3&gt;&lt;STRONG&gt;به چه می خندی !؟&lt;BR&gt;به چه چیز!؟&lt;BR&gt;به شكست دل من&lt;BR&gt;یا به پیروزی خویش !؟&lt;BR&gt;به چه می خندی...!؟&lt;BR&gt;به نگاهم كه چه مستانه تو را باور كرد!؟&lt;BR&gt;یا به افسونگریه چشمانت&lt;BR&gt;كه مرا سوخت و خاكستر كرد...!؟&lt;BR&gt;به چه می خندی !؟&lt;BR&gt;به دل ساده ی من می خندی&lt;BR&gt;كه دگر تا به ابد نیز به فكر خود نیست !؟&lt;BR&gt;یا به جفایت كه مرا زیر غرورت له كرد !؟&lt;BR&gt;به چه می خندی !؟&lt;BR&gt;به هم آغوشی من با غم ها&lt;BR&gt;یا به ........&lt;BR&gt;خنده داراست.....بخند !!&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Sun, 04 Oct 2009 08:15:23 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=takparoontanha&amp;postid=60</comments>
<dc:creator>takparoontanha</dc:creator>
<guid>http://takparoontanha.blogfa.com/post-60.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اگر دردی نباشد </title>
<link>http://takparoontanha.blogfa.com/post-59.aspx</link>
<description>&lt;H3 class=&quot;post-title entry-title&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=2&gt;اگر دستی کسی سوی من آرد&lt;BR&gt;گریزم از وی و دستش نگیرم&lt;BR&gt;به چشمم بنگرد گر چشم شوخی&lt;BR&gt;سیاه و دلکش و مستش نگیرم&lt;BR&gt;به رویم گر لبی شیرین بخندد&lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://4.bp.blogspot.com/_Kgn1qs_Et9M/Sg4O1-v0eYI/AAAAAAAAAFo/Kf7O9yiQNyk/s1600-h/cf5d.jpg&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;IMG id=BLOGGER_PHOTO_ID_5336218929020041602 style=&quot;FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; WIDTH: 207px; CURSOR: hand; HEIGHT: 216px&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://4.bp.blogspot.com/_Kgn1qs_Et9M/Sg4O1-v0eYI/AAAAAAAAAFo/Kf7O9yiQNyk/s320/cf5d.jpg&quot; border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=2&gt;به خود گویم که : این دام فریب است&lt;BR&gt;خدایا حال من دانی که داند ؟&lt;BR&gt;نگون بختی که در شهری غریب است&lt;BR&gt;گهی عقل اید و رندانه گوید&lt;BR&gt;که : با آن سرکشی ها رام گشتی&lt;BR&gt;گذشت زندگی درمان خامی ست&lt;BR&gt;متین و پخته و آرام گشتی&lt;BR&gt;ز خود پرسم به زاری گاه و بی گاه&lt;BR&gt;که : از این پختگی حاصل چه دارم ؟&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN class=fullpost&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=2&gt;به جز نفرت به جز سردی به جز یأس&lt;BR&gt;ز یاران عاقبت در دل چه دارم ؟&lt;BR&gt;مرا بهتر نبود آن زندگانی&lt;BR&gt;که هر شب به امیدی دل ببندم ؟&lt;BR&gt;سحرگه با دو چشم گریه آلود&lt;BR&gt;بر آن رؤیای بی حاصل بخندم ؟&lt;BR&gt;مرا بهتر نبود آن زندگانی&lt;BR&gt;که هر کس خنده زد گویم صفا داشت ؟&lt;BR&gt;مرا بهتر نبود آن زندگانی&lt;BR&gt;که هر کس یار شد گویم وفا داشت ؟&lt;BR&gt;مرا آن سادگی ها ، چون ز کف رفت ؟&lt;BR&gt;کجا شد آن دل خوش باور من ؟&lt;BR&gt;چه شد آن اشک ها کز جور یاران&lt;BR&gt;فرو می ریخت ، از چشم تر من ؟&lt;BR&gt;چه شد آن دل تپیدن های بیگاه&lt;BR&gt;ز شوق خنده یی ، حرفی ، نگاهی ... ؟&lt;BR&gt;چرا دیگر مرا آشفتگی نیست&lt;BR&gt;ز تاب گردش چشم سیاهی ؟&lt;BR&gt;خداوندا شبی همراز من گفت&lt;BR&gt;که : نیک و بد در این دنیا قیاسی ست&lt;BR&gt;دلم خون شد ز بی دردی خدایا&lt;BR&gt;چو می نالم ،‌ مگو از ناسپاسی ست&lt;BR&gt;اگر دردی در این دنیا نباشد&lt;BR&gt;کسی را لذت شادی عیان نیست&lt;BR&gt;چه حاصل دارم از این زندگانی&lt;BR&gt;که گر غم نیست شادی هم در آن نیست&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/H3&gt;</description>
<pubDate>Sun, 04 Oct 2009 08:08:08 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=takparoontanha&amp;postid=59</comments>
<dc:creator>takparoontanha</dc:creator>
<guid>http://takparoontanha.blogfa.com/post-59.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تکیه بر جای خدا </title>
<link>http://takparoontanha.blogfa.com/post-58.aspx</link>
<description>&lt;H3 class=&quot;post-title entry-title&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#333333 size=2&gt;شبی در حال مستی تکیه بر جای خدا کردم&lt;BR&gt;در آن یک شب خدایا من عجایب کارها کردم&lt;BR&gt;جهان را روی هم کوبیدم از نو ساختم گیتی&lt;BR&gt;ز خاک عالم کهنه جهانی نو بنا کردم&lt;BR&gt;کشیدم بر زمین از عرش، دنیادار سابق را&lt;BR&gt;سخن واضح تر و بهتر بگویم کودتا کردم&lt;BR&gt;خدا را بنده ی خود کرده خود گشتم خدای او&lt;BR&gt;خدایی با تسلط هم به ارض و هم سما کردم&lt;BR&gt;میان آب شستم سهر به سهر برنامه پیشین&lt;BR&gt;هر آن چیزی که از اول بود نابود و فنا کردم&lt;BR&gt;نمودم هم بهشت و هم جهنم هردو را معدوم&lt;BR&gt;کشیدم پیش نقد و نسیه، بازی را رها کردم&lt;BR&gt;نمازو روزه را تعطیل کردم، کعبه را بستم&lt;BR&gt;وثاق بندگی را از ریاکاری جدا کردم&lt;BR&gt;امام و قطب و پیغمبر نکردم در جهان منصوب&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN class=fullpost&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#333333 size=2&gt;خدایی بر زمین و بر زمان بی کدخدا کردم&lt;BR&gt;نکردم خلق ، ملا و فقید و زاهد و صوفی&lt;BR&gt;نه تعیین بهر مردم مقتدا و پیشوا کردم&lt;BR&gt;شدم خود عهده دار پیشوایی در همه عالم&lt;BR&gt;به تیپا پیشوایان را به دور از پیش پا کردم&lt;BR&gt;بدون اسقف و پاپ و کشیش و مفتی اعظم&lt;BR&gt;خلایق را به امر حق شناسی آشنا کردم&lt;BR&gt;نه آوردم به دنیا روضه خوان و مرشد و رمال&lt;BR&gt;نه کس را مفتخور و هرزه و لات و گدا کردم&lt;BR&gt;نمودم خلق را آسوده از شر ریاکاران&lt;BR&gt;به قدرت در جهان خلع ید از اهل ریا کردم&lt;BR&gt;ندادم فرصت مردم فریبی بر عباپوشان&lt;BR&gt;نخواهم گفت آن کاری که با اهل ریا کردم&lt;BR&gt;به جای مردم نادان نمودم خلق گاو و خر&lt;BR&gt;میان خلق آنان را پی خدمت رها کردم&lt;BR&gt;مقدر داشتم خالی ز منت، رزق مردم را&lt;BR&gt;نه شرطی در نماز و روزه و ذکر و دعا کردم&lt;BR&gt;نکردم پشت سر هم بندگان لخت و عور ایجاد&lt;BR&gt;به مشتی بندگان آْبرومند اکتفا کردم&lt;BR&gt;هر آنکس را که میدانستم از اول بود فاسد&lt;BR&gt;نکردم خلق و عالم را بری از هر جفا کردم&lt;BR&gt;به جای جنس تازی آفریدم مردم دل پاک&lt;BR&gt;قلوب مردمان را مرکز مهر ووفا کردم&lt;BR&gt;سری داشت کو بر سر فکر استثمار کوبیدم&lt;BR&gt;دگر قانون استثمار را زیر پا کردم&lt;BR&gt;رجال خائن و مزدور را در آتش افکندم&lt;BR&gt;سپس خاکستر اجسادشان را بر هوا کردم&lt;BR&gt;نه جمعی را برون از حد بدادم ثروت و مکنت&lt;BR&gt;نه جمعی را به درد بی نوایی مبتلا کردم&lt;BR&gt;نه یک بی آبرویی را هزار گنج بخشیدم&lt;BR&gt;نه بر یک آبرومندی دوصد ظلم و جفا کردم&lt;BR&gt;نکردم هیچ فردی را قرین محنت و خواری&lt;BR&gt;گرفتاران محنت را رها از تنگنا کردم&lt;BR&gt;به جای آنکه مردم گذارم در غم و ذلت&lt;BR&gt;گره از کارهای مردم غم دیده وا کردم&lt;BR&gt;به جای آنکه بخشم خلق را امراض گوناگون&lt;BR&gt;به الطاف خدایی درد مردم را دوا کردم&lt;BR&gt;جهانی ساختم پر عدل و داد و خالی از تبعیض&lt;BR&gt;تمام بندگان خویش را از خود رضا کردم&lt;BR&gt;نگویندم که تاریکی به کفشت هست از اول&lt;BR&gt;نکردم خلق شیطان را عجب کاری به جا کردم&lt;BR&gt;چو میدانستم از اول که در آخر چه خواهد شد&lt;BR&gt;نشستم فکر کار انتها را ابتدا کردم&lt;BR&gt;نکردم اشتباهی چون خدای فعلی عالم&lt;BR&gt;خلاصه هرچه کردم خدمت و مهر و صفا کردم&lt;BR&gt;زمن سر زد هزاران کار دیگر تا سحر لیکن&lt;BR&gt;چو از خود بی خود بودم ندانسته چه ها کردم&lt;BR&gt;سحر چون گشت از مستی شدم هوشیار&lt;BR&gt;خدایا در پناه می جسارت بر خدا کردم&lt;BR&gt;شدم بار دگر یک بنده درگاه او گفتم&lt;BR&gt;خداوندا نفهمیدم خطا کردم ....&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/H3&gt;</description>
<pubDate>Sun, 04 Oct 2009 08:00:25 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=takparoontanha&amp;postid=58</comments>
<dc:creator>takparoontanha</dc:creator>
<guid>http://takparoontanha.blogfa.com/post-58.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مفهوم انگشت هاي مختلف براي انداختن انگشتر</title>
<link>http://takparoontanha.blogfa.com/post-57.aspx</link>
<description>&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 8pt; LINE-HEIGHT: 150%&quot;&gt;&lt;FONT color=#800000 size=4&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 8pt; LINE-HEIGHT: 150%&quot;&gt;&lt;FONT color=#800000 size=4&gt;انگشت شست:&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 8pt; LINE-HEIGHT: 150%&quot;&gt;&lt;FONT color=#800000 size=4&gt;&lt;SPAN class=Apple-converted-space&gt; &lt;/SPAN&gt;نشان دهنده قدرت اراده در فرد است. اين انگشت با خودِ دروني فرد در ارتباط است. وقتي به شما گفته مي شود كه در انگشت شستتان انگشتري بيندازيد، به دقت مراقب تغييراتي كه در زندگيتان اتفاق مي افتد باشيد. اين انگشتر قدرت اراده شما را تقويت خواهد كرد&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 8pt; LINE-HEIGHT: 150%&quot;&gt;&lt;FONT color=#800000 size=4&gt;.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 8pt; LINE-HEIGHT: 150%&quot;&gt;&lt;FONT color=#800000 size=4&gt;انگشت اشاره:&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 8pt; LINE-HEIGHT: 150%&quot;&gt;&lt;FONT color=#800000 size=4&gt;&lt;SPAN class=Apple-converted-space&gt; &lt;/SPAN&gt;نشان دهنده قدرت، رهبري و جاه طلبي است. اين انگشت نشان دهنده يك نوع قدرت خاص است. اين مسئله به خصوص در قديم الايام وقتي پادشاهان قدرتمند در انگشت اشاره خود انگشتر مي انداختند بيشتر نمود دارد. درنتيجه، انداختن انگشتر در اين انگشت به شما در اين زمينه كمك مي كند&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 8pt; LINE-HEIGHT: 150%&quot;&gt;&lt;FONT color=#800000 size=4&gt;.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 8pt; LINE-HEIGHT: 150%&quot;&gt;&lt;FONT color=#800000 size=4&gt;انگشت وسط:&lt;SPAN class=Apple-converted-space&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 8pt; LINE-HEIGHT: 150%&quot;&gt;&lt;FONT color=#800000 size=4&gt;&lt;SPAN class=Apple-converted-space&gt;&lt;/SPAN&gt;نشان دهنده فرديت و هويت فرد است. اين انگشت كه در وسط قرار گرفته است نشاندهنده يك زندگي متعادل و متوزان است. انداختن انگشتر در اين انگشت به شما كمك مي كند زندگي متعادلتري داشته باشيد&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 8pt; LINE-HEIGHT: 150%&quot;&gt;&lt;FONT color=#800000 size=4&gt;.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 8pt; LINE-HEIGHT: 150%&quot;&gt;&lt;FONT color=#800000 size=4&gt;انگشت انگشتري انگشت چهارم&lt;SPAN class=Apple-converted-space&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#800000 size=4&gt;شماست. انگشت انگشتري دست چپ به قلب رابطه مستقيم دارد. به خاطر همين است كه حلقه ازدواج در اين انگشت انداخته مي شود. اين انگشت همچنين نشاندهنده احساسات و خلاقيت در فرد است. انداختن انگشتر در انگشت چهارم دست راست به شما كمك مي كند در زندگي خود خوشبين تر باشيد&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 8pt; LINE-HEIGHT: 150%&quot;&gt;&lt;FONT color=#800000 size=4&gt;.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT color=#800000 size=4&gt;انگشت كوچك:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#800000 size=4&gt;&lt;SPAN class=Apple-converted-space&gt; &lt;/SPAN&gt;نشان دهنده همه چيز در روابط شماست. اين انگشت نشاندهنده روابط ما با محيط بيرون مي باشد و دقيقاً مخالف شست است كه به خودِ دروني ما اشاره دارد. اين انگشت نشاندهنده رفتار ما با ديگران است. انداختن انگشتر در اين انگشت به شما كمك مي كند روابط خود را تقويت كنيد، به خصوص درمورد ازدواج&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 8pt; LINE-HEIGHT: 150%&quot;&gt;&lt;FONT color=#800000 size=4&gt;.&lt;SPAN class=Apple-converted-space&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 8pt; LINE-HEIGHT: 150%&quot;&gt;&lt;FONT color=#800000 size=4&gt;به ارتقاء روابط كاري هم كمك مي كند&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 8pt; LINE-HEIGHT: 150%&quot;&gt;&lt;FONT color=#800000 size=4&gt;.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT color=#800000 size=4&gt;انگشترها در ميان ساير جواهرات اهميت بيشتري دارند. قبل از اينكه تصميم بگيريد هر انگشتري دستتان كنيد، بهتر است با يك متخصص درمورد نوع جواهري كه مي خواهيد دست كنيد صحبت كنيد. اين انگشتر، چه يك انگشتر الماس يا انگشتر نامزدي يا عروسي يا هر انگشتر ديگري باشد، نمي توان زيبايي آنها را بعنوان جواهرهايي شيك ناديده گرفت. پس فقط به دلايل باورها و اعتقادات مذهبي نيست كه خيلي ها انگشتر دست ميكنند، اين مسئله مي تواند جنبه مدگرايي هم داشته باشد. دليل آن مهم نيست، مهم اين است كه انداختن انگشتر به ارتقاء وضعيت ظاهر شما كمك مي كند&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 8pt; LINE-HEIGHT: 150%&quot;&gt;&lt;FONT color=#800000 size=4&gt;.&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot;&gt;&lt;A href=&quot;http://www.forosh.biz/srch.aspx?c=17&amp;s=9154&quot; target=_blank&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-WEIGHT: 700; TEXT-DECORATION: none&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 8pt&quot; color=#1d4a5b&gt;
&lt;DIV align=center&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 9pt&quot; color=#000000&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;http://www.forosh.biz/Detail.aspx?q=gold18&amp;s=9154&quot; target=_blank rel=nofollow&gt;&lt;FONT color=#800000&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-WEIGHT: 700; TEXT-DECORATION: none&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Mon, 28 Sep 2009 08:46:28 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=takparoontanha&amp;postid=57</comments>
<dc:creator>takparoontanha</dc:creator>
<guid>http://takparoontanha.blogfa.com/post-57.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>قربانگاه .../</title>
<link>http://takparoontanha.blogfa.com/post-56.aspx</link>
<description>&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 306px; HEIGHT: 301px&quot; height=368 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://nasiriphotos.com/blogimg/Mike-Dammer2.jpg&quot; width=345 align=baseline border=0&gt; 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=5&gt;آب طلب نکرده همیشه مراد نیست&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=5&gt;                     گاهی بهانه است که قربانی ات کنند&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 11 Aug 2009 11:18:53 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=takparoontanha&amp;postid=56</comments>
<dc:creator>takparoontanha</dc:creator>
<guid>http://takparoontanha.blogfa.com/post-56.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>وقتی در اسمان دروغ وزیدن میگیرد!  </title>
<link>http://takparoontanha.blogfa.com/post-55.aspx</link>
<description>&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SUP&gt;دیگر چگونه میشود به سوره های رسولان سرشکسته پناه آورد؟!!&lt;/SUP&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SUP&gt;ما مثل مرده های هزاران هزار ساله به هم می رسیم و آنگاه خورشید بر تباهی اجساد ما قضاوت خواهد کرد!&lt;/SUP&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SUP&gt;((فروغ ))&lt;/SUP&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 05 Aug 2009 14:19:28 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=takparoontanha&amp;postid=55</comments>
<dc:creator>takparoontanha</dc:creator>
<guid>http://takparoontanha.blogfa.com/post-55.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
